آموزه های مسیحی

اعتقاد نامه رسولان

من ایمان دارم به خدای پدر قادر مطلق، خالق آسمان و زمین،

و به پسر یگانه او، خداوند ما عیسی مسیح.

ایمان دارم به این که او به واسطه روح‌القدس در رحم قرار گرفت و از مریم باکره متولد شد.

او در حکومت پونتیوس پیلاطس رنج کشید و مصلوب شده، مرد و مدفون گردید

و به عالم مردگان نزول فرمود و در روز سوم از مردگان برخاست

و به آسمان صعود نموده، به دست راست خدای پدر قادر مطلق نشسته است؛

و از آن جا برای داوری زندگان و مردگان باز خواهد گشت.

من ایمان دارم به روح‌القدس،

و به کلیسای مقدس جامع و به شراکت مقدسین

و به آمرزش گناهان

و به رستاخیز بدن‌ها

و به حیات جاودان.

شورای نیقیه ۳۲۵ میلادی

Vintage engraving showing the Symbol of the Trinity

یکی از مهمترین این شوراها، شورای نیقیه بود که در اوایل تابستان سال ۳۲۵ در شهر نیقیه (واقع در ترکیه امروزی) تشکیل شد. بین دویست الی سیصد اسقف در این شورا حضور داشتند. شورای نیقیه به بحث و اختلاف نظر در مورد رابطه پسر با پدر در ازل میپرداخت. در سال ۳۱۸ یکی از کشیشان به نام “آریوس” که محققی زاهد و واعظی محبوب اهل اسکندریه بود به این اعتقاد رسیده بود که پدر از پسر برتر است. او تنها پدر را خدا میدانست و در نظرش پسر وجودی بود که پدر بهواسطه او جهان را آفرید اما او خدا نبود بلکه مخلوقی بود خلق شده از نیستی. او مخلوق بود نه وجودی ازلی، و زمان آغازی داشت. پسر در نظر آریوس توسط خدا آفریده شده بود. آریوس بر این باور بود که مسیح دارای ذات یا ماهیتی متفاوت با پدر است و بهلحاظ زندگی پاک و اطاعت از ارادۀ خدا باید او را موجودی الاهی دانست. او اعتقاد داشت که مسیح از نیستی خلق شده و پایینتر از پدر است. آریوس مسیح را موجودی الاهی میپنداشت، اما نه خدا. تعلیم آریوس در عصر حاضر در تعالیم فرقه شاهدان یهوه دیده میشود. این موضوع به مبحث نجات نیز مربوط میشد. زیرا اگر مسیح نیمهخدا، کمتر از خدا و دارای ذاتی مشابه یا متفاوت با پدر میبود، آیا میتوانست انسان را نجات بخشد؟

 اسقف آلکساندر، اسقف اسکندریه، که آریوس در حوزه اسقفی او خدمت میکرد با عقاید آریوس مخالفت کرد. مناقشه و مباحثه بر سر این موضوع چنان سخت شد که آلکساندر مجبور شد آریوس را طی یک مجمع کلیسایی محکوم نماید. وقتی کنستانتین در سال ۳۲۴ در شرق و غرب امپراطوری روم قدرت مطلق را بهدست آورد به ناچار در این مباحثه دخالت کرد. امپراطور کوشید تا با ارسال نامههایی به اسقف اسکندریه و به آریوس مسئله را خاتمه دهد اما اختلاف نظر بهقدری عمیق و گسترده بود که حتی نامه از طرف امپراطور نیز مسئله را حل نمیکرد. لذا کنستانتین دستور داد تا شورای نیقیه تحت رهبری او تشکیل شود.

در این شورا شخص جوانی بهنام “آتاناسیوس” نیز به همراه اسقف خود آمده بود. مشغلۀ آتاناسیوس مبارزه با آریانیسم بود. او بههر وسیلهای که میتوانست، از جمله سیاستهای کلیسایی، علیه آریانیسم مبارزه میکرد. آتاناسیوس تأکید میکرد که مسیح از ازل همراه پدر وجود داشته، و با پدر دارای یک ذات میباشد، گرچه شخصیتی متمایز از او دارد. او معتقد بود که اگر مسیح چیزی کمتر از آن باشد که او اظهار میدارد، دیگر نمیتواند نجاتدهندۀ انسان باشد. بنا بر اعتقاد آتاناسیوس، رابطۀ پدر با پسر با مسئله نجات ابدی انسان مرتبط است. او معتقد بود که مسیح با پدر مساوی، مانند او ازلی و همذات با او میباشد. شخص دیگری نیز در این جلسه بود به نام “اوزبیوس” قیصریه که شخصی دانشمند و مورخ کلیسا بود. او میکوشید نظری را ارائه دهد که تلفیقی از بهترین آرای آریوس و آتاناسیوس را در برمیگرفت. او معتقد بود که مسیح برخلاف آنچه آریوس تعلیم میدهد از نیستی خلق نشده بلکه پیش از زمان در ازلیت از پدر مولود شده و دارای ذاتی مشابه پدر میباشد. اعتقادات او اساس اعتقادنامهای را تشکیل داد که سرانجام در نیقیه تدوین شد. این شورا آریوس را محکوم کرد و اعتقاد صحیح (ارتدوکسی) در نیقیه پیروز شد و اعلام داشت که مسیح ابدی و با پدر از یک ذات میباشد. البته این اعتقادنامه بعدها اندکی بسط یافت و تبدیل شد به آنچه که ما امروزه اعتقادنامه نیقیه میخوانیم:

«ما ایمان داریم به خدای یگانه، خدای قادر مطلق، خالق امور دیده و نادیده، و ایمان داریم به خداوند عیسای مسیح، پسر یگانۀ خدا، که از ذات پدر است. او، خدا از خدا، نور از نور، و خدای حقیقی از خدای حقیقی است، مولود است و نه مخلوق، و همذات با پدر است. همه چیز بهواسطۀ او آفریده شد، چه در آسمان و چه بر زمین. او بهخاطر ما آدمیان و برای نجات و رستگاری ما از آسمان نزول کرد، جسم گرفت و انسان شد. رنج و عذاب کشید و روز سوم از مردگان برخاست و به آسمانها صعود کرد و باز خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوری کند. و ایمان داریم به روحالقدس.

ما، کلیسای جامع، و وارث رسولان، لعن میکنیم آنان را که میگویند: «زمانی بوده که پسر وجود نداشته است؛ او پیش از مولود شدن وجود نداشته است، و از نیستی بهوجود آمده است.» همچنین لعن میکنیم آنان را که میگویند: «وجود پسر از ماهیت یا وجودی بهجز ماهیت یا وجود پدر نشأت گرفته، و تغییرپذیر است و تغییر و تبدیل مییابد.»

مباحثات قرن چهارم در مورد شخصیت مسیح ممکن است امروزه برای ما نامأنوس بنماید، مخصوصاً که واژگانی غریب نیز در آنها بهکار رفته است. این مباحثات همچنین ممکن است اندیشهپردازیها و استدلالات مبهم فلسفی بهنظر آیند. اما شخصیت مسیح موضوعی بنیانی و محوری برای ایمان مسیحی است. آیا عیسای مسیح صرفاً مخلوقی (متعالی) است که خدا او را به جهان فرستاد یا اینکه او مکاشفۀ خود خداست؟ آیا این گفته که «زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودان یابد (یوحنا ۳:‏۱۶)، به این معناست که او یکی از مخلوقات خود را به جهان فرستاد؟ الوهیت عیسای مسیح بنیان ایمان مسیحی است و بدون آن، مکاشفهای حقیقی از خدا در عیسی نخواهیم داشت. بدون الوهیت مسیح، آموزۀ مسیحیت در مورد نجات و رستگاری، قوت و صلابت خود را از دست میدهد. آریوس یکی از مهمترین مسائل تاریخ الاهیات را مطرح کرد و پدران اولیۀ کلیسا، در مخالفت با او، بهدرستی بر الوهیت کامل مسیح تأکید گذاردند.

 

قدرت روح القدس

قدرت روح القدس ما به قدرت روح القدس ایمان داریم. پدر، روح خود را فرستاد تا بر پسر او شــهادت دهد؛ بدون شــهادت او شــهادت ما عبث خواهــد بود. مجاب شدن در مورد گناه، ایمان به عیسی مسیح، تولد تازه و رشد مسیحی همه از کارهای روح القدس اســت. به علاوه، روح القدس روحی مبشــر و فعال در پیشبرد مأموریت کلیسا است؛ از این رو، بشارت باید به صورت خودجوش از دل کلیســایی پر از روح برآید. کلیســایی که در کار بشارت فعال نیست، خود را انکار، و روح را اطفا می کند. بشــارت جهانی تنها زمانی به واقعیت می پیوندد که روح القدس، کلیسا را در حقیقت و حکمت، ایمان، قدوسیت، محبت و قدرت تازه سازد. از این رو، ما از تمام مسیحیان دعوت می کنیم تا برای این ملاقات روح مقتدر خدا دعا کنند، تا تمام ثمرۀ روح القدس در تمامی قوم او نمایان شــده، همۀ عطایای او بدن مسیح را غنی سازد. تنها آنگاه کلیســا به تمامی ابزاری مناســب در دستان او خواهد بود تا تمام دنیا بتوانند صدای او را بشنوند.

بازگشت مسیح

بازگشت مسیح و به شکل مرئی، در قدرت ًما ایمان داریم که عیســی مســیح شــخصا و جلال باز خواهد گشــت تا نجات و داوری خود را به کمال تحقق بخشــد. وعدۀ بازگشــت او انگیزه ای دوچندان برای بشــارت ماســت، زیرا این کلام او را بــه یــاد می آوریم که انجیل باید به تمام ملتها موعظه شــود. ما بر این اعتقادیــم کــه فاصلۀ زمانی بین صعود مســیح و بازگشــت او بایــد با انجام مأموریــت قوم خدا پر شــود، قومی کــه حق ندارند تا پایان کار فرا نرســیده از انجام آن بازایســتند. همچنین هشــدار او را در مورد ظهور مســیحان و انبیای دروغین که پیشروان ضدمسیح نهایی اند، به یاد داریم. بنابراین، ما ایــن باور را که آدمیان هرگز قادر به بنای مدینۀ فاضله ای بر زمین باشــند، به عنــوان رؤیایــی حاکی از غــرور و احســاس خودبســندگی، رد می کنیم. اطمینان ما مســیحیان این اســت که خدا پادشــاهی خود را کامل خواهد کرد. ما مشتاقانه انتظار آن روز را می کشیم، و منتظر آسمان و زمین جدید هســتیم کــه عدالت در آن ســاکن خواهد بــود و خدا تا ابد بر آن ســلطنت خواهــد کــرد. در این حین، با شــادی تســلیم اقتدار او بــر کل زندگی خود هستیم، و دیگربار خود را وقف خدمت مسیح و مردم می کنیم. ۱۰:۱۳  مرقــس • ۲۸:۹  عبرانیــان • ۶۲:۱۴  مرقــس
۲۳-۲۱:۱۳مرقس  • ۲۰:۲۸متــی  • ۱۱-۸:۱رســولان  اعمال ۵-۱:۲۱مکاشــفه  • ۳۲:۱۲لوقــا  • ۳-۱:۴ ؛۱۸:۲یوحنــا  اول ۱۸ :۲۸متی  • ۱۳:۳پطرس  دوم

اين ادعا که مسيحيان به وجود سه خدا معتقدند، کاملاً نادرست است و با اعتقادات اساسی مسيحيان واقعی، هماهنگی ندارد.

مسيحيان فقط به يک خدای واحد و يکتا اعتقاد دارند و تمام قسمتهای کتاب مقدس بر اين حقيقت شهادت می‌‌دهند. در حدود سه هزار و پانصد سال قبل، موسی پيامبر از طرف خدا به بنی‌اسرائيل فرمود: “ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است” (عهد عتيق، تثنيه ٤:٦)، و اين قسمتی از دعای روزانه يهوديان بود. همچنين در عهد جديد می‌‌خوانيم که يکی از علمای دين يهود از عيسی پرسيد: “کدام حکم شريعت، مهمترين همه است؟ عيسی به او فرمود، مهمترين حکم اين است، بشنو ای اسرائيل، خداوند خدای ما، خداوند يکتاست” (انجيل مرقس ٢٨:١٢ و ٢٩).

کتاب مقدس به جويندگان حقيقت نشان می‌دهد که فقط يک خدا وجود دارد. در بخش ديگری از انجيل مقدس می‌‌خوانيم: “زيرا تنها يک خدا هست و بين خدا و آدميان نيز تنها يک واسطه وجود دارد، يعنی آن انسان که مسيح عيسی است، او که با دادن جان خود، بهای رهايی جمله آدميان را پرداخت. بر اين حقيقت در زمان مناسب شهادت داده شد،” (اول تيموتاوس ٥:٢ و٦).

علت بوجود آمدن اين سوء‌تفاهم که مسيحيان به سه خدا اعتقاد دارند، درک نکردن معنای لفظ “تثليث” از سوی غير‌‌مسيحيان است. در مسيحيت، تثليث مربوط به تعداد خدايان نمی‌‌‌‌شود، بلکه بيان کننده ذات و طبيعت خدای يکتا است. بطور کلی ذات خدا، جزو اسراری است که فهميدن آن برای هر کس چندان آسان نيست. درک ذات خدا، بايد با هدايت روح خدا انجام بگيرد، وگرنه با استدلالهای انسانی و ديد دنيوی نمی‌‌توان به اين راز مهم پی‌‌‌‌برد. امور الهی را بايستی با ايمان به خدای حقيقی و اتکاء بر مکاشفات الهی درک کرد، پس صرفاً به اين دليل که درک تثليث مشکل است، نمی‌توان واقعيت تثليث را انکار نمود. در گذشته اگر شخصی ادعا می‌‌کرد که امکان دارد انسانها از هزاران کيلومتر فاصله، از طريق وسيله‌ای با يکديگر ارتباط ايجاد کنند، او را غير‌‌منطقی می‌‌خواندند. چون اين موضوع خارج از حدود تجربيات انسانی بود، بسياری آنرا نشدنی فرض می‌‌کردند. تا اينکه دانشمندان ايجاد ارتباط از فاصله دور را به طريق‌های مختلف عملی ساختند و امروزه يکی از ضروريات زندگی ما شده است. به قول اديسون مخترع معروف، ما هنوز قسمت بسيار کوچکی از دانستنی‌ها را هم نمی‌دانيم! در‌واقع، آنچه خدا آفريده، پر از اسرار شگفت‌انگيز است. اگر يک اتم، که آن را کوچکترين ذره ماده می‌دانند، از لحاظ علمی اينقدر پيچيده باشد، پس درباره ذات و طبيعت خدای بسيار عظيمی که آفريننده اتم و تمام عالم هستی است چه بايد گفت؟ خوشبختانه کتاب مقدس، ذات خدا را برای ما آشکار نموده است.

کتاب مقدس که تماماً از الهام خدا است، برای ما روشن می‌سازد که خدا واحد و يکتا است و هيچ شريکی ندارد. اما خدا در عين وحدانيت، در ذات خود از سه شخص الهی يا سه اقنوم برخوردار می‌‌باشد که پدر و پسر و روح‌القدس ناميده شده‌‌اند. به اين صورت، وحدت خدا وحدتی مرکب است و ذات و طبيعت او تثليثی يا سه‌گانه می‌‌باشد. بايستی توجه داشته باشيم که وقتی می‌‌گوئيم خدا واحد و يکتا است اما او از پدر و پسر و روح‌القدس تشکيل شده، اين اعتقاد با عقيده سه خدائی کاملاً فرق دارد. در مسيحيت، ما سه خدا را نمی‌‌پرستيم، بلکه يک خدای واحد را که از پدر و پسر و روح‌القدس تشکيل شده است. اين سه شخصيت الهی، در ماهيت و ذات کاملاً با يکديگر همانند و در قدرت و جلال کاملاً با هم برابر هستند.

برای درک تثليث می‌‌توان به نمونه‌های زيادی در عالم طبيعت اشاره کرد، اما در اينجا فقط چند نمونه ذکر می‌‌گردد تا بيشتر متوجه شويم که وحدت مرکب چه معنايی دارد و چطور ممکن است که سه در يک قرار گرفته و واحد و يکتا باشد! يک شعله شمع، از حرارت و نور و انرژی تشکيل شده است. يک اتم، شامل پروتون و نوترون و الکترون است. يک مثلث، سه ضلع دارد. يک کتاب، دارای طول و عرض و ارتفاع است. يک انسان، از روح و جان و بدن تشکيل شده است. ضمناً در رياضيات، اگر سه عدد يک را در کنار هم قرار داده و در ميان آنها علامت ضربدر بگذاريم، نتيجه يک می‌شود. پس نبايد تعجب کرد که يک خدا، شامل سه شخص الهی باشد که بر اساس کتابمقدس پدر و پسر و روح‌القدس نام دارند.

در کتاب مقدس، چه در عهد عتيق و چه در عهد جديد، آيات زيادی هست که وجود تثليث در ذات خدای واحد را بيان می‌کنند. در اولين آيه از کتابمقدس، يعنی پيدايش فصل اول، آيه يک می‌خوانيم: “در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد”. در اين آيه، کلمه عبری “الوهيم” که يکی از نامهای خدا در کتاب مقدس است، فرم جمع دارد و به وحدت مرکب خدای خالق اشاره می‌کند، اما فعلی که در آيه بکار ‌‌رفته مفرد است. در آياتی ديگر در کتاب مقدس، مانند پيدايش ١: ٢٦، ٣: ٢٢ و ١١: ٧ می‌بينيم که وقتی خدا سخن می‌گويد، خود را بصورت جمع معرفی می‌کند تا متوجه شويم که او وحدتی مرکب و خدای واحد سه‌گانه می‌باشد. حتی در آيه معروف “ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است”، لغت عبری “اخاد” که به معنای يک و واحد می‌باشد، به وحدت مرکب اشاره دارد و دليلی ديگر برای اثبات تثليث در ذات خدا است. در عهد جديد نيز آياتی از قبيل، “پس برويد و همه ملتها را شاگرد من سازيد و آنها را به نام پدر و پسر و روح‌القدس تعميد دهيد،” (متی ٢٨: ١٩) و “فيض عيسی مسيح خداوند، محبت خدا و رفاقت روح‌القدس، با همه شما باد آمين.” (دوم قرنتيان ١٣: ١٤) و ذکر مکرر سه شخصيت الوهيت، يعنی پدر و پسر و روح‌القدس در قسمتهای مختلف کلام خدا، بيان کننده تثليث مقدس می‌باشند.

در متی فصل سوم، آيات ١٣ تا ١٧ در واقعه تعميد عيسی در رود اردن، می‌بينيم که پس از تعميد، روح‌القدس مثل کبوتری نزول نموده بر عيسی قرار گرفت. همچنين صدای خدای پدر از آسمان شنيده شد و ‌فرمود، اين است پسر عزيز من که از او خوشنودم. به اين ترتيب در صحنه زيبای تعميد عيسی، حضور و اتحاد و هماهنگی پدر و پسر و روح‌القدس، بطور واضح بر واقعيت “تثليث” شهادت می‌دهند.

در خاتمه، مسيحيان خدای واحد را که طبيعتی سه‌گانه دارد و از پدر و پسر و روح‌القدس تشکيل شده عبادت می‌نمايند. خدای پدر ناديده، توسط پسر يگانه‌اش عيسی مسيح به جهانيان آشکار گرديد و پسر خدا، عيسی مسيح خداوند، با خون و مرگ خود بر صليب و قيام از مردگان، نجات و حيات جاويد را برای جهانيان فراهم کرد. و روح‌القدس همان تسلی‌دهنده و پشتيبانی است که در قلب ايمانداران به مسيح ساکن می‌گردد و آنان را به تمام حقيقت رهبری می‌نمايد.

الوهیت روح‌‌القدس

برای آنکه موضوع “یگانه‌‌باوری” روشن شود، لازم است به کتاب‌‌مقدس رجوع کنیم. این کتاب به‌‌روشنی تعلیم می‌‌دهد که خدا در ذات واحد است و به‌لحاظ شخص سه، یعنی پدر، پسر و روح‌‌القدس که در ذات واحدند و به‌لحاظ شخصیت‌مندی از یکدیگر متمایزند. در همان آغاز کتاب‌‌مقدس، در پیدایش ۱:‏۱-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏۲ می‌‌خوانیم که وقتی خدا آسمان‌‌ها و زمین را آفرید، روح او سطح آب‌‌ها را فرو گرفت و به جهان ابتدایی، نظم و ترتیب بخشید. به بیانی دیگر، روح خدا یا همان روح‌‌القدس، در اتحاد با پدر و پسر، لیکن متمایز از آنان وجود داشته و عمل می‌‌کرده است. یا در کتاب داوران در عهدعتیق، می‌‌خوانیم که روح خدا رهبران قوم اسرائیل را برای ادارۀ امور قوم، همچون لباس می‌‌پوشانید. یا در مزمور ۱۰۴:‏۳۰ چنین می‌‌خوانیم: «چون روح خود را می‌‌فرستی، آفریده می‌‌شوند و روی زمین را تازه می‌‌گردانی». همۀ اینها حاکی از آن است که بر خلاف تعلیم یگانه‌‌باوران، روح‌‌القدس فقط بعد از صعود مسیح به آسمان، وارد صحنه نشد، بلکه در دوره‌‌های مختلف پیش از ظهور مسیح نیز فعال بود. روح‌‌القدس شکل دیگری از خدای پدر یا از عیسای مسیح نبود، بلکه در اتحاد لیکن متمایز از آنان وجود داشته و عمل می‌‌کرده است، و طبعاً در هماهنگی کامل با آنان. در عهدجدید، این موضوع، یعنی تمایز روح‌‌القدس از پدر و پسر، بسیار مشخص‌‌تر بیان شده است. برای مثال، در لوقا ۴:‏۱ چنین می‌‌خوانیم: «اما عیسی پر از روح‌‌القدس بوده، از اردن مراجعت کرد و روح (یعنی روح‌‌القدس) او را به بیابان برد». این آیه به‌‌روشنی بیان می‌‌دارد که روح‌‌القدس همان عیسی نبود، زیرا نه تنها عیسی را پر کرد، بلکه او را به بیابان نیز هدایت نمود. روح‌‌القدس با پدر و مسیح فرق می‌‌کند. اینها هر سه با اینکه خدا و در ذات واحدند، اما از یکدیگر متمایزند و شکل‌‌های مختلف همان شخص نیستند.

الوهیت مسیح

همین امر نیز در خصوص رابطۀ مسیح با خدای پدر صدق می‌‌کند. در انجیل یوحنا ۱:‏۱-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏۲ می‌‌فرماید: «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود.» در این دو آیه، ذکر شده که «‌کلمۀ خدا»، یعنی همان مسیح، پسر خدا، گرچه «‌خدا بود»، یعنی ذات الهی داشت و با خدا هم‌‌ذات بود، اما از او متمایز بود، زیرا می‌‌فرماید «‌نزد خدا بود». در آیۀ ۱۸ نیز می‌‌فرماید: «خدا را هرگز کسی ندیده است؛ پسر یگانه‌‌ای که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد.» همان طور که در این آیه بیان شده، خدا یعنی خدای پدر را هیچ کس ندیده و نمی‌‌تواند دید. اما «‌پسر یگانه‌‌ای» که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد. بله، پسر یگانه «‌در آغوش پدر” است، یعنی از ذات خدای پدر است. او با اینکه متمایز از خدای پدر است، اما از همان ذات است، همان گونه که فرزندان ما از ذات خود ما هستند. آنان با اینکه متمایز از ما هستند، اما از گوشت و خون ما هستند، از ذات خودِ ما. آنان به همان اندازه‌‌ای انسان هستند که ما هستیم. (البته تفاوتی که در این مثال وجود دارد آن است که وقتی فرزند از مادر زاده می‌شود تداوم ذاتی او با مادر گسسته می‌گردد لیکن تداوم اتحاد ذاتی مسیح با پدر و روح‌القدس هرگز گسسته نشد حتی پس از تجسم، و این از اسرار تثلیث الاهی است).
بله، پدر، پسر نیست، پسر هم پدر نیست. آنان از هم متمایزند، اما از ذاتی واحد برخوردارند.

سقوط

باب سوم کتاب پیدایش به این موضوع می پردازد که چه اتفاق ناگواری برای نژاد بشری افتاد. ما گاهی به این رخداد تحت عنوان «سقوط» اشاره می کنیم. خدا اولین زن و مرد را به شکلهای مختلفی برکت داد. خدا آنها را در باغی زیبا قرار داد که خوردنی و نوشیدنی فراوان در آن وجود داشت. اما همانگونه که می خوانیم آنها به ضد او عصیان کرده و از فرمان او سرپیچی می کنند یعنی عملی را انجام می دهند که آن را «گناه» می نامیم. نتایج این عمل لااقل در سه زمینه دیده می شود. نخست آنکه آنها از حضور خدا رانده می شوند یعنی شرایطی که تا امروز نیز باقیست و انسانها بشکلی طبیعی بیگانگی و دوری از خدا را تجربه می کنند. دوم آنکه آنها از باغی زیبا اخراج شدند. آنها حق طبیعی خود را در مورد برخورداری از برکاتی که در باغ بود از دست دادند. از آن زمان به بعد نژاد بشری خود را در دنیایی دید که اغلب با او خصومت می ورزید، جهانی که انسان برای زیستن در آن باید به سختی تلاش می کرد و بلایا و فجایع طبیعی در آن به بوقوع می پیوست. همانگونه که کتاب پیدایش می گوید زمین زیر «لعنت» ). نکته سوم آنکه خدا اجازه داد بخاطر گناهی که آدم ۱۷ : ۳قرار گرفت ( و حوا مرتکب شده بودند، رنج و بیماری گریبانگیر انسان شود. همه این اتفاقات در نتیجه بی توجهی و بی احترامی انسان نسبت به خدا اتفاق افتاد و امروزه نیز این مصیبتها کماکان گریبانگیر انسانهاست. کل مشکلات نژاد بشری را می توان به این موضوعات مربوط دانست. در عهد جدید است که ما راه حل را می یابیم. اما پیش از آنکه اهمیت و معنای راه حل را درک کنیم باید مشکلی را که باید حل شود بشناسیم. بنابراین باب سوم پیدایش اطلاعات مهمی در مورد شرایطمان در اختیارمان می گذارد.

فیض
فیض ارزان دشمن مرگبار کلیسای ما است. ما امروز برای فیض ِفیض ارزان یعنی موعظۀ بخشایش گناهان بدون توبه، ِ مبارزه می کنیم. فیض تعمید بدون انضباط کلیسایی، شرکت در عشاءربانی بدون اعتراف به ارزان فیضی است بدون ِگناه، اعلام مغفرت بدون اعتراف شخصی. فیض شاگردی، فیضی بدون صلیب، فیضی بدون عیسای مسیح زنده و تجسم یافته. گران قیمت همان گنجی است که در مزرعه پنهان شده است که ِفیض شخص برای به دست آوردنش می رود و همۀ دارایی خود را می فروشد. همان مروارید گرانبهایی است که بازرگان همۀ اموال خود را برای به دست آوردن آن می فروشد. آن فرمانروایی شاهانۀ مسیح است که به خاطرش شخص چشمی را که باعث لغزش او است، درمــی آورد، همان دعوت عیسای مسیح است که در مقابل آن، شاگرد تورش را رها می سازد و او را پیروی می کند. فیض گران همان انجیلی است که باید پیوسته “بخواهیم”، عطیه ای است که باید “بجوییم”، دری است که باید “بکوبیم”. چنین فیضی “گران” است زیرا ما را به پیروی فرا می خواند و “فیض” است زیرا ما را به پیروی از عیسای مسیح فرا می خواند. گران است زیرا به بهای جان کسی تمام شد، و فیض است زیرا یگانه حیات واقعی را به انسان ارزانی می دارد … مهمتر از همه “گران” است زیرا برای خدا به بهای جان پسرش تمام شد … و انچه برای خدا گران تمام شد، نمی تواند برای ما ارزان باشد.